هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی در آذر ماه 93 و تولد دختر خاله

با مامان بزرگم اومدیم سد بستانو جای قشنگیه و خیلیا واسه تفریح میان اینجا هرچی سنگه انداختم توی آب نوشیدنی مورد علاقم   راستی دختر خاله سمیه دنیا اومده اومدم طلا فروشی واسش گوشوار بخرم  کادومو خریدم و نشستم که بابایی بره حساب کنه بعد از خرید اومدیم رستوران کاکتوس شام بخوریم سیب زمینی تنوریش حرف نداشت ولی متاسفانه کباب کنجش بهم نچسبید اینم ایناس خانوم اینجا سه روزشه نازنین خانوووم اومده خونمون و ما کلی با هم بازی کردیم این خواهر کوچولوی نازنینه رفتم دکتر بهش میگم آقای دکتر شکمم درد میکنه دکتر گفت نه گوشت عفونت کرده ...
18 آذر 1393

خاطرات هانی در آبان ماه 93

مرحبا این روزها عربی کتابی صحبت میکنم کلمات قلمبه و سلمبه ای بکار میبرم که بقیه واسه پیدا کردن معنی حرفهام از گوگل و ترجمه آنلاین استفاده میکنن مثلا میگم خبز المحمص میخوام ولی مامان و بابایی نمیدونن خبز المحمص چیه ؟ بابا منظووووورم نون تسته این بالا بیشتر خوش میگذره دوستان من عاشق این گربه هستم ولی چرا اون از من میترسه ؟ و همیشه از دست من بالای درخت کنار پناه میبره ولی وقتی پایین میاد حسابش میرسم راستی دوتا مرغ قرقاول خیلی ناز توی خونه داریم  اما چند روزیه که پیداشون نیست مامان بزرگم میگه این مرغ های بی زبون از دست من به خونه همسایه پناه بردن حیف شد که رفتن آخه من هر ر...
7 آذر 1393
1