هانی در آذر ماه 93 و تولد دختر خاله
با مامان بزرگم اومدیم سد بستانو جای قشنگیه و خیلیا واسه تفریح میان اینجا هرچی سنگه انداختم توی آب نوشیدنی مورد علاقم راستی دختر خاله سمیه دنیا اومده اومدم طلا فروشی واسش گوشوار بخرم کادومو خریدم و نشستم که بابایی بره حساب کنه بعد از خرید اومدیم رستوران کاکتوس شام بخوریم سیب زمینی تنوریش حرف نداشت ولی متاسفانه کباب کنجش بهم نچسبید اینم ایناس خانوم اینجا سه روزشه نازنین خانوووم اومده خونمون و ما کلی با هم بازی کردیم این خواهر کوچولوی نازنینه رفتم دکتر بهش میگم آقای دکتر شکمم درد میکنه دکتر گفت نه گوشت عفونت کرده ...
نویسنده :
از زبان هاني
10:49





